ملا أحمد النراقي
28
رسائل ومسائل ( فارسي )
داشت ، و از اين جهت است كه در حق او فرمود : * ( و ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ ) * ( 1 ) و به مقتضاى اين آيه ارسال او بجز به جهت ظهور مراتب رحمت نبود ، و از اين جهت است كه به مدلول « الاسماء تنزل من السّماء » يعنى اسماء هر كسى از آسمان نازل مىشود ، اسماء شريفه ء آن سرور هم از سرچشمه ء رحمت آب مىخورد ، چون محمّد و احمد ومحمود وامين الله وحبيب الله . پس لازم بود با او از مظهر جلالى نيز ، و چنانچه با او مظهر جلال نمىبود تبليغ احكام تكليف راست نمىآمد ، ومظهر جلال وكبرياء با آن حضرت نبود مگر ذات مبارك على بن ابى طالب ( عليه السّلام ) و از اين جهت است كه اسماء آن حضرت همه از جلال خبر مىدهد ، چون على واسد الله وحيدر وغضنفر ، و از اين جهت بود كه حضرت رسول ( صلَّى الله عليه وآله ) در روز عيد كه حسنين ( عليهما السّلام ) را بر كتف همايون نشانيد ولبهاى مبارك گوهر نشان را به ذكر العفو گشود ، جبرئيل نازل شد كه : چون تو مظهر رحمت وجمالى ، و اگر بالمرّه پرده از جمال رحمت برداشته شود درياى رحمت مؤمن و كافر را فرو مىگيرد ، ولطف تكليف تمام مىشود ، و به اين سوق كه تو زبان به العفو گشوده اى آناً فآناً شوق تو زياد مىشود ، و اگر تو ساكت نشوى آثار رحمت بر جلال غالب ، ولطف تكليف زائل مىشود . و در روز خيبر بعد از آن كه حضرت امير المؤمنين ( عليه السّلام ) با مرحب مقابل شد و از بيهوده گويىهاى او درياى غضب اسد الله به جوش آمد ، و با آن چنان غضبى تيغ از نيام كشيد ، به جبرئيل خطاب رسيد كه : مظهر جلال ما را جنبه ء ظهور غالب [ شد ] و چنانچه به اين نوع غضب او به جوش آيد بالمرّه بر جمال غالب آيد وقهر عالم را فرو مىگيرد ، به زمين نازل شو وبازوى او را بگير ، يعنى غضب او را به اظهار شعاعى از اشعّه ء جمال ما تسكين ده . خلاصه آن كه نبى مظهر جمال ، وولىّ مظهر جلال بود ، ودانستى كه غرض از ايجاد نبى تكليف موقوف به جمال وجلال هر دو بود ، پس اگر مظهر جلال كه ولى باشد
--> ( 1 ) انبياء : 107